فجر انقلاب به روابت انقلابیون ورزش

ناطق نوری: حضرت امام روی پهلوانی تاکید داشت / با افتخار محافظ امام (ره) بودم

فجر انقلاب به روابت انقلابیون ورزش، در ایام دهه فجر تقدیم شما می‌شود... گردآوری خاطرات پراکنده قهرمانان ورزش و چهره های سرشناس ورزشی که در پیروزی انقلاب سهیم بودند...

ساعت 00:10 جمعه ۱۵ بهمن
 #

 به گزارش رادنیوز، برادر بزرگ تر علی اکبر ناطق نوری، رییس اسبق مجلس شورای اسلامی و یکی از یاران حضرت امام (ره) در روزهای فجر انقلاب، مثل برادرش در رکاب انقلابیون بود و در تصاویر کنار حضرت امام دیده می شود. با ناطق که حالا هنوز هم رییس فدراسیون بوکس است، درباه آن روزها حرف زدیم.

 ناطق نوری گفت: درباره دهه فجر و خاطرات دوازدهم تا 22 بهمن سال 57 آن قدر حرف زدم که خاطره نگفته ندارم و هر چه بگویم تکراری است، از تکاپوی برادرم در روز دوازدهم بهمن که بدون عبا و عمامه کنار امام بود تا حضور خودم در آن روز که محافظ بودم و البته به قول انقلابیون امام را از بین جماعت دزدیدم و سوار آمبولانس کردم، هر سال به بهانه دهه فجر گفته شده و اگر موافق باشید از دیدارهای خودم با حضرت امام بگویم.

 از این پیشنهاد احمد ناطق نوری استقبال می‌کنیم و شنونده حرف های ایشان می شویم؛ به پیشنهاد برادرم و تایید حاج سید احمد آقا، یادگار حضرت امام، به تیم محافظان حضرت امام اضافه شدم و چون ورزشکار بودم، بنده را پذیرفتند که در خدمت امام باشم. هر روز با امام سلام و احوالپرسی داشتم و ایشان بنده نوازی می کرد و حال من را می پرسید و حتی به شوخی می گفت مگر تو بوکسور نبودی، پس چه وقت تمرین می کنی و بنده هم توضیح می دادم دیگر بازنشسته شده ام. البته سال 1342 و در روز قیام خونین پانزدهم خرداد ماه همین بوکس جان من را نجات داد و وقتی قنداق تفنگ به سرم خورد، به خاطر چالاکی و آمادگی ناشی از تمرین بوکس، از زیر دست ماموران فرار کردم و جانم را نجات دادم. حضرت امام این را می دانست. روزهای و شب های خوبی در محضر حضرت امام داشتم و موقع دیدارهای ایشان بنده همیشه کنارشان بودم و خارج از آن هم در خانه بیرون اتاق ایشان می ماندم. اغلب شب‌ها بنده در خدمت بودم که یادم هست یک شب دیدم در نور کم هال، در اتاق حضرت امام باز شد و ایشان با یک عبای سفید و در حالی که به شدت نورانی بود، بیرون آمد. نمی دانم آن شب چه دعایی خوانده بودند و چه حسی داشتند که مثل نور می درخشیدند و وقتی برای وضو تشریف می بردند، بنده از جایم بلند شدم و رفتم دست ایشان را ببوسم که اجازه نداد و کمی خم شدند و بنده پیشانی شان را بوسیدم و امام گفت اتفاقی افتاده، خبری شده، کاری داری و لبخندی هم زد یعنی اگر چیزی می خواهی بگو که گفتم نه حضرت آقا، امشب طور دیگری نورانی شده اید که امام فرمود ناطق نشنوم جایی این حرف را بزنی؟ و خدا وکیلی هم من هیچ وقت تا همین چند سال قبل که یک نفر ادعای هاله نور داشت، این موضوع را هیچ کجا نگفتم. امام دوست نداشت درباره اش داستان سرایی شود. روزها و شب های خوبی را گذراندم. گاهی اوقات امام نمی گذاشت شب بمانم و من را صدا می زد و می گفت تو برو به زندگی خودت برس و من هر چه اصرار می کردم باید باشم و وظیفه ام است و به جایش صبح می روم خانه سر می زنم، می گفت نمان و راستش را بخواهید من هم مجبور می شدم جایی دور از چشم ایشان بمانم و وانمود کنم که در منزل نیستم.

 ناطق نوری درباره علاقه امام به ورزش هم گفت: حضرت امام دیدارهایی با ورزشکاران داشت و همیشه در این دیدارها روی پهلوانی تاکید می کرد و می فرمود قهرمانی شما وقتی ارزش دارد که پهلوان هم باشید. می فرمودند این همه قهرمان آمده و رفته اما آنهایی که در ذهن مردم ماندگار می شوند، پهلوانان هستند. 

نظرات کاربران




متن مشاهده شده در تصویر را وارد کنید