فجر انقلاب به روایت انقلابیون ورزش / قسمت هشتم

جباری: خودم را به مریضی زدم تا به مراسم شرف بر باد دهی نروم

فجر انقلاب به روابت انقلابیون ورزش، در ایام دهه فجر تقدیم شما می‌شود... گردآوری خاطرات پراکنده قهرمانان ورزش و چهره های سرشناس ورزشی که در پیروزی انقلاب سهیم بودند...

ساعت 01:39 جمعه ۲۲ بهمن
 #

 به گزارش رادنیوز، علی جباری را اولین سلطان فوتبال ایران می نامند. قبل از آن که ستاره علی پروین در فوتبال ایران طلوع کند، جباری سلطان فوتبال ما بود اما با وجود بازی در تاج (استقلال) زیاد روی او تبلیغ نمی شد چرا که در یکی از دیدارهای اجباری ورزشکاران با پهلوی دوم حاضر نشد همراه ملی پوشان به دربار برود. بعد از اولین قهرمانی ایران، پرویز قلیچ خانی و عزیز اصلی هم از بوسیدن دست محمدرضا پهلوی خودداری کردند و از تیم ملی برای مدتی کنار گذاشته شدند و علی جباری هم در یکی از ملاقات های دیگر، خودش را به مریضی زد و به دربار نرفت

 جباری همیشه دور از هیاهوی تبلیغاتی بوده و در تمام این سال ها خود خواسته از بازگو کردن خاطراتش خودداری کرده اما او که بعد از بازی های آسیا تهران (1974) برابر با سال 1353 در حالی که تنها 28 سال داشت و راحت می توانست حداقل 4 سال دیگر باری تیم ملی بازی و حضور در جام جهانی را تجربه کند، از فوتبال ملی کنار کشید چون تمایلی به ورود به بازی های دربار نداشت، به گفته همدوره هایش یکی از معترضین نظام پادشاهی بود. علی جباری ستاره بی رقیب تیم ملی و کاپیتان مادرزاد استقلال بود، او بازوبند نمی بست و روی پیراهنش بازوبند دوخته شده بود.

 سلطان اول فوتبال ایران که در سال های قبل از انقلاب همراه مردم در تظاهرات شرکت می کرد، با وجود اصرار ما حرفی درباره آن روزها نمی زند و می‌گوید؛ 38 سال از انقلاب گذشته و اگر من می خواستم همراهی ام با مردم را برای گرفتن امتیاز به زبان بیاورم تا به حال این کار را کرده بودم. حالا در 70 سالگی دلیل ندارد بگویم در 32 سالگی دوشادوش مردم در تظاهرات بودم. مگر کار بزرگی کردم؟ یکی بودم مثل بقیه...

 جباری اما یک خاطره دست اول از دوران اوج فوتبالش دارد. وقتی تیم ملی قهرمان جام ملتهای آسیا یا بازی های آسیایی می شد و یا وقتی تاج (استقلال) قهرمان آسیا شد، رسم بود دیدار با پادشاه ترتیب می دادند. بعد از یکی از همین موفقیت ها، گفتند پادشاه می خواهد شما را ببیند. پرسیدیم کجا به دیدن ما می آید. گفتند شما باید بروید دیدار ایشان. با تعجب پرسیدم مگر ما قهرمان نشدیم، چرا ما باید برویم. گفتند حرف بیخود نزن، بروید پاداش بگیرید و بیایید. صحبت سر این بود که یک اتومبیل به بچه ها بدهند و 50 هزار تومان پول نقد به عنوان پاداش. یک روز ما را صدا زدند و در تالاری جمع شدیم. بچه ها فکر کردند قرار است پاداش را بگیرند اما شخصی آمده بود از دربار تا رسم و رسوم دیدار با شاه را آموزش بدهد. اسمش را هم گذاشته بودند آداب شرفیابی. طرف توضیح داد که شما نمی روید جلو سمت شخص اول مملکت، مگر این که خودش بخواهد و دستور بدهد. در غیر این صورت، سر جای خودتان می ایستید و وقتی شاه دست دراز کرد که با شما دست بدهد، اول خم می شوید و به حالت زانو زدن، قدتان را پایین می آورید و دست او را می بوسید و بعد بلند می شوید و دست می دهید. من گفتم یعنی چی؟ این که اسمش تقدیر از قهرمانان نیست. ما قهرمان شده ایم و چرا باید دستبوسی کنیم؟گفت رسم است، یعنی شما که ملی پوش هم هستی نمی دانی، جواب دادم پس نگویید مراسم شرف یابی، این شرف یابی نیست، این شرف بر باد دهی است. این جمله را هم قبلا قلیچ خانی و عزیز اصلی گفته بودند و خیلی ها شرف یابی را به مسخره شرف بر باد دهی می نامیدند. آن جا بچه های تیم من را ساکت کردند و گفتند برای تو بد می شود، مگر نمی دانی دو نفر بابت همین اعتراض از تیم ملی خط خورده اند. گفتم چرا ولی برای من مهم نیست. حقیقتش می خواستم بروم مراسم و موقع دست دادن خم نشوم اما بچه های تیم نگذاشتند و گفتند اگر نمی خواهی این کار را بکنی خودت را بزن به مریضی و من هم روز مراسم مریض شدم و به شرف بر باددهی نرفتم.

 می پرسیم آیا درست است که در 28 سالگی هم در اعتراض به سیستم حاکم بر فوتبال ایران از تیم ملی کنار کشیدید؟ جباری لبخند می زند و می گوید؛ بگذریم. می ترسم سوتفاهم شود که این آدم دارد خودش را با این حرف ها مطرح می کند. به هرحال من معترض بودم و در 28 سالگی هم از تیم ملی خداحافظی کردم. یک روز تمام ماجرا را برای شما تعریف می کنم.

نظرات کاربران




متن مشاهده شده در تصویر را وارد کنید